بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 0
کل بازدید : 22744
کل یادداشتها ها : 27
گوش کن...
دورترین مرغ جهان میخواند.
شب سلیس است ؛ و یکدست...
و باز..
شمعدانیها
و صدا دار ترین شاخه فصل ،
ماه را میشنوند.
پلکان جلوی ساختمان؛
در فانوس به دست؛
و در اسراف نسیم...
گوش کن... جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست...
پلکها را بتکان...
کفش به پا کن و بیا...
و بیا تا جایی
که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد ؛
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو...
و مزامیر شب، اندام تو را
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند.
پارسایی ست در آنجا که تو را خواهد گفت :
" بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است "